محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
816
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
رويش نگرى به از پشت ، و اگر به پشتش نگرى نيكوتر از روى ، با شرف و بزرگى ، به خانه اندر كاريگر ، به كار كردن حريص ، به دست پرهيزگار ، و حريص به پختن و شستن و دوختن و نهادن و برگرفتن ، و به زبان خاموش و كم سخن ، چون سخن گويد خوش سخن و خوش زبان ، اگر آهنگ او كنى ، آهنگ تو كند ، و اگر از او دور شوى از تو دور شود ، و اگر با وى نباشى رويش و چشمها سرخ شود از آرزوى تو . پس نوشروان اين صفتها اندر خزانه نهاده بود تا كنيزك بدين صفت خرد ، و اين نسخت به تازى نبشته بود و به دست زيد بن عدى بود . پس روزى كسرى خواست تا كنيزكى را طلب كند بدين صفت ، و نسخت كردن مر زيد را فرموده بود نوشتن به پارسى . پس زيد بن عدى مر كسرى را گفت : من در جهان كس نديدم و ندانم بدين صفت مگر دختر نعمان بن منذر ، نام او حديقه ، و حديقه بوستان بود به پارسى ، و روى آن دختر چون بوستان است . و او دانست كه آن دختر بدين صفت نيست و ليكن او را يقين بود كه كسرى هرگز آن دختر را نبيند كه او دروغزن شود ، و هرگز نعمان آن دختر را به كسرى ندهد كه عرب هرگز دختر به عجم ندهند . و كسرى را دل به دختر نعمان ميل كرد و زيد بن عدى را گفت : نامه نويس به نعمان يا خادمى تا آن دختر را به من فرستد . پس خادم را گفت : چون به روى نامه به نعمان ده و تو به روم رو تا بازآيى او برگ دختر ساخته باشد و تو او را با خويشتن بياورى . پس زيد مر كسرى را گفت كه اين چنين كنيزك اندر روم بسيار يابد ، و اگر تو دختر نعمان را نخواهى روا باشد كه عرب مردمانى بىادب باشند و دختر را به عجم ندهند ، و خداوند مملكت را زشت بود ، و اگر خود نخواهد اوليتر بود و به تدبير نيكوتر . پس كسرى لجاج ملكانه بگرفت ، پنداشت كه زيد ميل به نعمان مىكند ، آن خادم را گفت : من خود بجز دختر نعمان را نخواهم ، و تو به روم مرو و از اينجا سوى نعمان شو ، اگر دختر بدهد بياور و اگر نه زود باز گرد . و زيد را گفت : تو نامه بنويس نعمان را چنان كه من گويم . زيد نامه نبشت و خادم برفت و نامه بداد . نعمان جواب داد كه دختران عرب سياه روى باشند و بىادب و خدمت ملوك را نشايند ، و جواب نامه كرد به لطف ، و خصىّ را گفت : بگوى ملك را كه اين دختر را